من یه مدت میخوام برم خرخونی ![]()
نیستم واسه همین![]()
از همه جلو جلو پوزش![]()
اومدین دیدین آپ نکردم نظر بدین به نظرا شاید جواب دادم![]()
دوستون دارم![]()
فهلا بای تا آخر امتحانا![]()
پ ن:به عصر ۲۷ ام فک کن![]()
پ ن:اهنگ وبم چطوره؟![]()
پ ن:خودتون چطورین؟؟!![]()
پ ن:چیه خب دلم نمیاد برم![]()
پ ن:بازم میام![]()
پ ن:دعا کنین برام فقططط![]()
ازین جا که من ایستادم چقد تا آسمون راهه...؟؟؟؟
....
چرا گریم نمیگیره مگه قلب من از سنگه؟؟
خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟؟

گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و میداند عمر زیادی برایش باقی نیست. بخوانید چگونه در بخشی از یک نامهی کوتاه جملاتی چنین زیبا می گوید :

اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش . به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش» ، «متاسفم» ، «خواهش میکنم» ، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت.
((همراه با عشق گابریل گارسیا مارکز))
معنی عشق از زبان کودکان:
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن ، این عشقه. ربکا - 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم. به تمام مردمیکه منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی - 8 ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
*****
یه دونه شعر طنز هم از یه وبلاگ دزدیدم ![]()
تو ادامه مطلبه برین بخونینش ![]()
![]()
پ ن:خوچمل بودن نه؟خوچم اومد گفتم بذارم شمام بخونینش![]()
نظرام غیر فعاله خواستین نظر بدین تشریف میبرین پایین ![]()
ادامه مطلب
قربون شما نرم الهی![]()
ازین که این یکی آپمم نمیخونید خوش حالم![]()
به خوبی و خوشی اصفهان رفتیم و برگشتیم و میگن هنوز زنده ایم ولی ما هنوز باور نکردیم
آخه همه خواب بد دیده بودن...تازه قرار بود دسته جمعی بریم جهنم
بهتر از تکی رفتنه که...مممم..![]()
از خاطرات اصفهانمون خیلی دلم میخواد بگم اما راستش اصلا وقت نمیشه
یعنی درس دارم میخوام زود برم بدرسم فقط اومدم
که یه اظهار وجودی بکنم
فقط میتونم بگم که این بهترین سفری بودش که تا به حال رفته بودم و بهتر ازینو نخواهم رففففت...یعنی دیگه هیچ وقت این شرایط پیش نمیاد که با دوستام چنین سفری بریم![]()
حالا هم که برگشتیم فقط داریم میدرسیمو امتحان میدیم...
ما نیز به جرگه ی خرخون ها پیوستیم
تبریک نمیگین؟![]()
راستی!
.....![]()
باشه بعدا![]()
خب دیگه چی؟
آها
یادم رفت بگم یه چیزیو
آیا میدانستید که اصفهانی ها واقعا خسیس اند؟!(خب مگه چیه به چشم خودمون دیدیم
)(اصفهانی ها بدشون نیاد حسابگر بودن خیلی هم خوبس
)
ازین خوبس خوبس هاشون خوشم اومد![]()
رفته بودیم تو یه مغازه اصفهونی حرف زدیم چنان که خود مغازه دارم باورش شده بود ما از ناف اصفحونیم![]()
البته در پروندن متلک از همدیگه پیشی میگرفتن
از بچه ۱۱ ۱۲ ساله متلک میپروند تا پیرمرد ۸۰ ساله!!!
باور کن!![]()
یه جوون معلق اومد جلو دوستاش قیافه بگیره
گف شوما مامان باباتون کوجان؟مامان بابا ندارین؟!
بچه ها اینقد لهجشو مسخره کردن که بدبخت رنگ به رنگ شد!
دیگه اگه پشت گوشمونو دیدیم مزاحمتم دیدیم!
هرکی خواس اذیت کنه بچه ها حالشو جا اوردن![]()
ما که نظاره میکردیم جریانو
البته خب یه چیزایی هم میپروندیما
راه افتادیم![]()
دارم خاطره میگما..حواستون هس؟!میخواستم زود برم ...!
بذارین بعدا همشو میتعریفم
البته اگه حوصلم شد
حالا شما که سر نمیزنین به من![]()
باتون قهرم![]()
![]()
دفه دیگه سر نزدید اصلا آپ نمیکنم دیگه![]()
پ ن:منتظر نظرات شما هستـــــــــیم![]()
